فارغ التحصیلی زودتر از موعد
یه سلام آبی
چهارشنبه ی هفته ی پیش مادر وبابائی اجازه گرفتند از مدیرمون که 10 دقیقه بیان مدرسه و واسه من کیک بیارن
البته نه کیک تولد!
می خواستم با دوستام عکس وفیلم یادگاری بگیرم تو روزای آخر سال سوم راهنمایی
واسه همین یه کیکم به همین بهانه واسم گرفتن
با وجودی که مدت زمان کمی داشتیم ولی خیلی خوش گذشت کیک خوردیم شلوغ بازی کردیم حتی یه کوچولو هم زدیم ورقصیدیم وعکس وفیلم گرفتیم
واین بود جشن فارغ التحصیلی زودتر ازموعد من
حالا بزنه همگی مردود شیم
وامروزم رفتیم رستوران با همه ی بچه های مدرسه وصد البته به خرج خودمون وبه لطف مدیر!امروز هم روز خوبی بود فقط یه ذره فیلم گرفتم واصلا یادم نبود عکس بگیرم
(عکس کیکم)
(عکس دسته جمعی)
(ویه عکس از روزهای آخر کلاس پنجم)
________________________________________
1-میبینم که استقلال سوم شد اصلانم ناراحت نشدم دیگه خسته شدم از ناراحت شدن
2-می بینم که تو این کشور راحت ترین اتفاق پوکیدن سایت هاست من عکسهام رو توی یکی از معتبر ترین سایت ها آپلود میکردم وحالا میبینم که اون سایت پوکیده وهمین طورم عکسهائی که من توی وبلاگم برای یادگاری گذاشته بودم یعنی آفرین به کشوری که همه چیزش به هم میاد
تا بعد
واماعید
یه سلام آبی
سال نومبارک

اول اینکه ما قرار بود واسه عید جابه جاشیم که نشدیم وهمین جا موندیم ومن سرویسم رو عوض کردم ویه سرویس مامانی گرفتم
واما عکس:
(کمدوکتابخونه ومیز تحریرم)

(تخت جدیدم)

دوم اینکه روزای اول عید با خانواده وفامیل خیلی خوش گذشت ویه اتفاق خیلی خوب اینکه آبجی بارانم(دخترخالم)کنار ما بود برای اولین عید وبه جز یه اتفاق خیلی بد که دوست ندارم ازش حرف برنم همه چیز خیلی خوب بود وخیلی خوش گذشت ومن از مادر وبابائی200/000تومان نقد ویه گوشی اچ-تی-سی با سیم کارت ویه ساعت ال-ای-دی عیدی گرفتم
وبقیه ی عیدی هام هم شد تاحالا400/000 تومن
میگم تاحالا !چون این عیدی ها رو فقط از مادربزرگها وخاله ودائی ها وعموگرفتم وچون مادر کمر درد داشت خونه ی فامیل درجه دو سه وچهار عیددیدنی نرفتیم واین شد که این جوری شد
واما سفر
هفته ی دوم تعطیلات رو رفتیم جزیره ی زیبای کیش
خیلی خیلی خیلی خوش گذشت
از همه ی بسته های فرهنگی جزیره(همون کنسرت وبزن وبکوب و...)
نهایت استفاده رو بردم گشت شبانه باکشتی خیلی عالی بود کنسرت وجشن وجوجه کباب پدیده خیلی عالی بود وجشنواره ی قومیت ها توی میدان غروب هم خیلی عالی بود سینمای 4بعدی ومراکزخرید وآتیش بازی های شبانه ی جزیره هم خیلی خوب بودند وجالب ترین قسمت سفر آشنائی با آقای منصور بود که بعد مفصل در موردش یه پست می نویسم
کلافقط یه اشکال داشت اونم اینکه مادر کمردرد داشت وخیلی وقتها هتل می موند یه جاهائیم که می اومد دنبال یه صندلی میگشت تا بشینه 

واما عکس:
(من وبابائی میدان غروب /کشتی یونانی)

واماسوم، استقلال که خدا روشکر اوضاع خوبی داره البته در لیگ برتر امیدوارم بازی آسیائی فردا روببره
فرداشب بازی بارسلونا وچلسی هم هست بارسلونا تیم مادر وچلسی تیم منه ویک هفتست با هم کل کل داریم قراره من پنج شنبه نرم مدرسه وفردا شب با آرامش خاطر بشینیم فوتبال تماشا کنیم
آفرین به این دانش آموز درس خون وکوشا ومنضبط ومدرسه نپیچون
بگذریم خلاصه این بود خلاصه ای از اتفاقات سال نو
قهرمان جام حذفی
یه سلام آبی
میبینم که قهرمان شدیمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
به امید قهرمانی لیگ برتر وجام باشگاه های آسیا
اتاقم از کودکی به نوجوانی
مثل خودم که از کودکی به نوجوانی کوچ کردم اتاقم هم از کودکی به نوجوانی قراره تغییر شکل پیدا کنه
عید که به خونه ی جدید بریم قراره همه ی وسایلم رو عوض کنم
واتاق آبیم قراره که سبز بشه
واسه همین دوست داشتم یه چندتا عکس از اتاق آبیم تو وبلاگم بذارم که یادگاری بمونه
1-(کمدم وقفسه ی کتابا وبعضی اسباب بازی هام)

2-(طاقچم وبعضی از عروسک هام )
3-(تلویزیون وپلی استیشن وبازم اسباب بازی)

4-(سربازها ودایناسورام)

5-(تخت وکامپیوتروپوسترهام)

6-(فرش دریائی وسلاح های سرد وگرمم)

7_(پرده ی آبی ودرب اتاقم)
اتفاقات این روزها
یه سلام آبی
قسمت اول:بازم دربی بازم برد وتبریک با تاخیر به خاطر فراوانی درس ومشق
وقهرمانی شیرین نیم فصل هم خیلی زیاد مبارک 

قسمت دوم:من پنج شنبه ها کتابدار هستم یعنی ساعت اول که بیکاری داریم ساعت دوم هم که پرورشی وخوشبختانه من ساعتهای پرورشی یا همون جنگ نرم معروف رو نیستم ودر کتابخونه می گذرونم وکمتر حرص می خورم به جز پنج شنبه ای که گذشت
جونم براتون بگه آقای عزیزی معلم مربوطه ی پرورشی باکلی به به وچه چه از استاد روازاده همون روانی زاده ی معروف خودمان تعریف کرد و
و2ساعت تمام با ویدئو پروژکتور بیانات گهر بار ایشون رو برامون گذاشت

با بچه ها 2 ساعت تمام خندیدیم وشاد شدیم
باقیشم خودت حدس بزن
قسمت سوم:از اونجائی که شیطون این روزا زیادتر تو جلدم میره ویه پنهون کاری هائی میکنم مادر وبابا سعی میکنن بیشتر با مدرسته در ارتباط باشن واسه همین بابائی از زمان ثبط نام آزمون های نمونه وتیزهوشان از مدیرمون پرسیده بود که جواب جالبی گرفته بود
کلا این آزمون ها توی استان ما کنسل شده ومن به جای رفتن به اول دبیرستان مستقیم میرم سوم دبیرستان یعنی الان کلاس سوم راهنمائی نیستم کلاس نهم هستم
ترقی از این بیشترررررررررررر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وحالا می خواستم وزیر مربوطمون یعنی حاج بابا رو یه نصیحت نوجوانانه بکنم
حاجی بابا لطفا شبها کتر بخور وبا عیال مربوطه هم کمتر جنگ ودعوا بکن تا خواب "الف وب "نبینی وروزها تلافیشو سر ما بیچاره ها دربیاری
آخه ما چه گناهی کردیم که با تو هم استانی شدیم وشدیم موشهای آزمایشگاهی طرح های مزخرفت!؟





تا بعد
← صفحه بعد



نظرات ()
